عبد الله بن لطف الله الخوافي ( حافظ ابرو )
101
جغرافياى حافظ ابرو ( فارسى )
قطب الدّين نيز كرمان را ضبط نموده در شهور سنهء سبع و ثلثين و سبعماية امير جمال الدّين شيخ ابو اسحاق بن محمودشاه از شيراز به اشارت برادرش مسعود شاه به يزد آمد . آنجا او را با وجود امير محمّد مظفر كارى دست نداد ، متوجه كرمان شد . ملك قطب الدّين نيز او را در كرمان اختيارى نداد ، به جانب شيراز از معاودت نمود . و در شهور سنهء تسع و ثلثين و سبعماية امير پير حسين بن شيخ محمود بن امير چوپان مملكت شيراز مسخّر گردانيده چون [ امير محمّد مظفر وظيفهء مدد و مساعدت به تقديم رسانيده بود و امير پير حسين دعوى امارت تمامت فارس و عراق و كرمان مىكرد . حكومت كرمان بر ] « 1 » امير محمّد مظفر مقرّر فرموده و او با لشكرى آراسته متوجه كرمان شد ، ملك قطب الدّين با لشكرى كه داشت « 2 » خود را قوّت مقاومت او « 3 » نديد ، متوجه خراسان شده التجاء به ملك معزّ الدّين حسين كرد و چون به هرات رسيد از ملك معزّ الدّين لشكرى التماس كرد . معلّق « 4 » بدانكه ممالك كرمان از سپاهى كه به ممانعت و مدافعت مشغول توانند شد خالى است ، به عطفهء « 5 » عنانى به قبضهء اقتدار مىتوان آورد ، و به التفات خاطرى « 6 » بر آن استيلا يافت . ملك معزّ الدّين را اين معنى در مذاق خوشگوار آمد . امير داوود خطاى را با چهار هزار مرد مصاحب ملك قطب الدّين به جانب كرمان روانه فرمود . و در آن ايّام راهها در بند بود و تردّد تجّار بر افتاده . چون به چهار فرسنگى كرمان رسيدند ، محمّد مظفّر واقف شد ، و لشكر خود را به اطراف و نواحى كرمان متفرّق گردانيده بود ، با خواصّ خود كرمان بديشان گذاشته متوجه يزد شد و تا آثار سرحدّ برفت و آنجا توقّف نموده و لشكرهاى خود ساخته گردانيد ، و از يزد پسرش امير مظفّر به دو پيوست و از شيراز استمداد نمود . بعد از رفتن او ملك قطب الدّين و خراسانيان به كرمان در آمدند . و محمّد مظفّر را چون لشكرش جمع شد باز متوجه كرمان شد . چون آن جماعت خبر شدند پيش او
--> ( 1 ) اين عبارت را با ندارد . ( 2 ) با ندارد . به جاى آن جمله پيشين تكرار شده است . ( 3 ) با : آن . ( 4 ) اساس خوانده نشد . معين ؟ . ( 5 ) ما : عطف . ( 6 ) ما : خواطرى .